عبد الجليل قزوينى رازى
512
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
مكّهء هجرت نبايست كردن ، چون آن سيّد كبير از جان و جهان جدا شد و بروضهء رضاى خدا شد سيّد هجرت كرد و مگر يكى از ظهور كفر بو طالب « 1 » بنزديك خواجه اين باشد و مگر « 2 » آن خبر بخواجه نرسيده است كه جبرئيل عليه السّلام مصطفى را بدين عبارت بشارت داد و گفت : انّ اللّه عزّ و جلّ حرّم على النّار صلبا أنزلك ، و بطنا حملك ، و ثديا أرضعك ، و حجرا كفلك و اين خبر دلالت است بر ايمان عبد اللّه و آمنه « 3 » و حليمه و بو طالب تا شبهتى بنماند ، و گر بتعديد و تحصير دلالات « 4 » ايمان بو طالب مشغول شويم كتاب از حدّ حاجت بدر شود و اين قدر براى دفع آن شبهت كفايت است و دلالت بر ايمان بو طالب بىنهايت است « 5 » . اما معارضهاى هست اين كلمه را : عجب نيست كه رافضى بو طالب را با چندين منزلت « مؤمن » گويد ، و « عليه السّلام » نويسد طرفهتر « 6 » آنست كه ناصبى از ركاكت عقل و بىدانشى معاويه را با اظهار خصومت علىّ مرتضى كه باجماع امّت امام است و عداوت او « 7 » و بغى بر او امام حق داند و أمير المؤمنين خواند ، آنجا نصرت مصطفى كافريست و اينجا عداوت مرتضى أمير المؤمنينى است ، و يزيد حسينكش أمير المؤمنين است و برين قياس ميكن تا بدانى كه همه از چيست ؛ از عداوت و بغض عليست . اما جواب آنچه گفته است كه : « رسول عليه السّلام گفت كه : شب معراج بو طالب را ديدم در آتشى تنك » حاشا كه گفته است و خبرى بىاصل است و حديثى بىنقل نادرست ، نمىدانم تا بو طالب در دوزخ چرا بود ؟ اگر بسبب كفر بود بر خلاف مذهب خواجهء مجبّر است كه چون جزا بر عمل نيست و روا باشد كه بو جهل كافر
--> ( 1 ) - يعنى از موارد ظهور علامات كفر بو طالب عليه السلام بزعم خواجهء ناصبى . ( 2 ) - « و » در اينجا و « و مگر » سابق بر اين به چند كلمه در نسخهء ح نيست . ( 3 ) - ع : « ايمنه » . ( 4 ) - ع ث م ب : « دلالت » ح : « آنچه دلالت مىكند بر ايمان » . ( 5 ) - در تعليقهء 38 در پيرامون ايمان ابو طالب - عليه السلام - بحثى گذشت ( ص 190 - 202 ) و براى تكميل آن رجوع شود بتعليقهء 183 . ( 6 ) - ح : « عجب » . ( 7 ) - يعنى و با اظهار عداوت او .